يــــــــــــــزدي
|
||
تمام وجود مردک راغم حقارت احاطه کرده بود.
غم رابه گوش بادسپرد.بادخبررابه رئیس حرامیان داد.
فردای آن روز مرد با کفشهای فنری به ورزش پرداخت. پرش در معبر
باهرپرش به بالکن یک خانه میرسید.
فردای آن روز بلندترپرید وروزبعد بلندتر اما فنر کفش راقدرت
چنین پرشی نبود.
به گاه پریدن برلب پنجره هرخانه بانشان دادن علامت وی(V)
پیروزی رابه خانه هانوید میداد.
روزهای اول کمتربرایش دست تکان میدادند ولی بیشتر و
بیشترشد و بعد کمتر و کمتر......
بازهم می پرید. بازهم می پرد .
او........امانمیداند کدام دست نامرئی درپرش اورابلند میکند؟
او میداندولی این مردم شهرند که نمیدانند.
آنهاهم میدانند.
واقع بینی از ضروریات زندگی ماست.
ماعادت داریم همراه با تکنولوژی پیشرفت کنیم ولی روابط اجتماعی و خانوادگی خود را پیشرفت ندهیم.
خوب این که اشکالی ندارد؛کار دل و خواسته شخصی است. وقتی مشکل پیدا می شود که از دیگران هم انتظار داشته باشیم، همانگونه که ما رفتار می کنیم آنها هم رفتار کنند.
این هم قابل تحمل است اما غیرقابل تحمل این است که انتظارات یک طرفه داشته باشیم!
مثلاً دوست داشته باشیم روبروی پدر، پای خود را دراز کنیم و بخوابیم اما فرزندمان رعایت ادب را حتماً در برابر ما داشته باشد.
دوستی داشتم تعریف می کرد در گذشته های دور مردی در تهران فوت شده بود و دختر بزرگ زرنگی داشت.
موقع تشییع جنازه و احترام به میهمانان و شنیدن تسلیت جلوی صف بود ولی موقع تدارکات خواهر کوچکترش را می فرستاد و مدعی بود این از الزامات احترام به خواهربزرگتر است؛شدیداً هم پرحرف و چرند گو و زودرنج بود و حالا اگر خواهر کوچیکه به خود شیفتگیش اعتراضی می کرد شدیداً حالش دگرگون می شد.
مثلاً خواهرش را تو خطاب می کرد و انواع روشهای مختلف برای تخریب شخصیت او به کار می برد اما کسی حق نداشت به خود او بگوید بالای چشمت ابروست!
یک روز آبجی کوچکتره صبرش تمام شد و با زبان دیگری با ایشان سخن گفت و ایشان به هم ریخت اما خود کرده را تدبیر نیست... .
حالا شما می توانید جای دو تا خواهر را با دو برادر یا یک خواهر و برادر یا والدین و فرزند و...عوض کنید.
مادر مرحوم ما می گفت "عزتنا حرمتنا" و منظورش این بود که احترام و عزت متقابل است نه یکطرفه و من منشأ عبارت ناقص فوق را نمی دانم چیست؟
یاد داستان تقسیم ارث افتادم که گفته بود:
اسب چموش لگدزن بابا برای من /این گربه معو معو کن بابا از آن تو
دوستان بیایید از سوزن برای خودمان استفاده کنیم تا جوالدوز را به دیگران بزنیم!
راستی تحملش را دارید؟
حالا کی میدونه جوالدوز چیه؟
می توان زن بود ولی معصومه بود
میتوان زن بود اما درحرکات اجتماعی تاثیری انکارناپذیر داشت.
میتوان زن بود اما خطرراه و تهدید شهادت رابرای اعتلای دین به جان خرید.
می توان زن بود وکجاوه عشق رادر شنزارها و رملهای بی آبی در پی آب حیات به حرکت در آورد.
می توان زن بود و آرامبخش امامان معصوم شد.
وقتی چنین شد خانه ات و مدفنت محلی برای رشد دانش دینی می شود خیر و برکت توحتی پس از رحلت نیز شامل حال پیروان دین پدرانت می شود.
راستی که زنان در دین ماخانه نشین نبودند و نباید باشند.باید الگوی سالمی از ایشان درجامعه نشان دهیم
وروش زندگی اهل بیت نبوت را بین مردم رواج دهیم.
السلام علیک یافاطمه معصومه یابنت رسول الله. السلام علیک و علی ابیک و امک واخیک .
میلاد مبارک حضرت فاطمه معصومه مبارک باد.
بهار آمده است اما.
اما باید سبز ه ها را لگد نکنیم اگر سبزه ها
آزرده شوند نفس کشیدن ممکن نیست. چه
کسی باشد تااکسیژن مارابرساند؟
شکوفه هارا نچینیم. شکوفه ها بار آورند . میوه
های بالقوه که چیدنی نیستند.
شاخه های جوان را نشکنیم تا عصای پیری ما
باشند شاخه راخدابرای شکستن نیافریده......
آواز قناری زیباست. چهچه بلبل
شنیدنیست.بلبل در باغ بهتر میخواند تادر
قفس . بلبل را آزاد کنیم . بیایید قفس هارا
بشکنیم.
من یقین دارم در جمعه ای پاک مردی خواهد
آمد تا قفس هارابکند و مرغان خوش آوازرا آزاد
کند .کارش راراحت تر کنیم.
مردی خواهد آمد تا نگاهبان شکوفه ها و
باغهای سرسبز باشد. خودمان زیبایی هاراپاس
بداریم.
طوفان در جنگل سبز نسیم میشود ونسیم در
کویر طوفانی کورکننده خواهدشد.بیایید جنگل
باشیم و جنگلیها را پاس بداریم. درخت ها را
قطع نکنید طوفانی خانمان برانداز ایجاد نکنیم.
من عاشق خنده های مستانه کودکان دریک روز
بهاری در طبیعت زیبای کشورم ایرانم. طبیعت
راباخشونت نابود نکنیم
پیرمرد کنار دیوار کاهگلی سینه کش آفتاب می نشست.کیسه توتون را از جیبش در می آورد سرچپقش را پر میکرد و با کبریت آتیش میزد.
چند تا پک اول را محکمتر میزد تا خوب چپقش به دود بیفته.با اطرافیا گپ میزد و چپق را روی لب......
خروس در باغ می چرید و نوک میزد.زنان و بچه هایش هم ول بودند و می چریدند.
خر عر میزد و منتظر تا بار هیزمی را جابجا کند یا پیرمرد را به جایی ببرد و دمش را تکون میداد تا مگس بپرد...
گاو سرش به کارخودش بود. مثل گاو می خورد و باگفتن ما...... شخصیتش را به رخ دیگران میکشید.
شب بود و همه خفته تا......سحر خروس دید پیرمرد خواب مونده و پسرش داره با آبیاری بی رویه مزرعه را ازبین میبره.
شروع کرد به انجام تکلیف:
قوقولی قوقو......قوقولی قوقو....
پیرمرد بیدار نشد . مشاورش که قد یه دور صفر کردن کیلومتر عقربه هاش چرخیده بود تو جاش غلتید. جوجه ها بیدار شدند.مرغها تکونی خوردند و خره به عرعر افتاد درحالی که گاوه می گفت :
ما.....ما....
خروس مستأصل بود باز هم صدا زد:
قوقولی قوقو.....
پسر پیر مرد آمد در طویله را وا کرد و افتاد به جون همه مرغا رو با ترکه انجیر.....خره رو با زنجیر و......همه را زد.....
خروسه را شدید زد و انداخت تو هلفدونی...
مشاور لباس بلندش را پوشید و اومد ببینه چه خبره؟پسره توضیح داد .خروسه هنوز حرفاش تموم نشده بود که مشاور گفت دیگه بسه حق با پسر ناکسه.......
پیر مرد بیدار شد......خره رو به زنجیر کرد.....
گوسفنده را کشت.....
خروسه تو پستو و چند تا جوجه را زیر پاش له کرد......کی بود می خواست خواب زیبای ما را به هم بزنه؟.....
بوی دود از تنور می اومد ولی گندم نرسیده بود. جوجه ها نوک را به زمین بی دانه میزدند پسره داشت واسه خودش آواز میخوند.....
پیرمرده میگفت: همش تقصیر خروسه.واسه چی همه را از خواب می خواست بپرونه؟
مشاور میگفت: آقا اگر من جای شما بودم سرش را بریده بودم هنوز هم دیرنشده....
پسره باخودش میگفت:این دو تا آفتاب لب بونن بعدش من میمونم
آن روز ها شهادت رابا زبان مرحوم
دکترعلی شریعتی می شناختیم و
چراحسین قیام کردراباقلم مرحوم
محمد تقی شریعتی .حماسه
عاشوراراشهید مطهری تبیین می
کرد و مارا از تحریفات عاشورا آگاه
میکرد......
شور حسینی در محافل دانشجویی
چون سایر مجالس غوغا میکرد و
دلنوشته های پرویز خورسنددر
برزگران دشت خون و آنجا که حق
پیروز است اشک رابر چشمان
دانشجویانی که دردوران سیاه جهل
و سکس وسیاهی به حسین
وفاداربودند جاری میساخت تا
پشتوانه ای باشد برمبارزاتشان
دربرابر استبداد از یک سو ودربرابر
بی خدایی و مارکسیسم از سوی
دیگر. که این یکی عجیب
برسرجوانان سایه افکنده
بود........اینک به جای تشریح
فلسفه قیام مولا استفاده ابزاری از
آن رایج شده است و جای استرجاع
دارد
شمسایی ذاکر ابا عبد الله بود و
صبحدل موذن .......آیا دراین ایام چه
شده است؟....
به جای صدای وحدت آفرین مطهری
دستورحمله صادر میشود و کار
مداحان به جایی رسیده است که
خودراشاخص دین و تبلیغ و.....می
دانند......آهنگهای حمیرا و هایده
و......دستمایه نوحه اباعبدالله شده
و دستگاه ها و مقامهای عزاداری
سنتی به فراموشی سپرده شده
است.محتوای اشعار عمان سامانی
و محتشم جای خودرابه تعریف از
چشم و ابرو ی علمدار کربلا داده
اند....
آیالباس اسلام وارونه نشده
است؟شکل ماررابه جای نوشتن
ماررواج میدهند و حمایت هم
میشوند وبه اندرون خلوتهاراه دارند و
تاثیرگزارند نه کارگزار.......
من زدم بردست اوباافتخار/
بوسه گرمی بماند یادگار/
قیمت یک بوسه رایارب ببین/
بنده را ناحق نموده ماندگار/
.......
کاترین چون بوسه زدبررستمی/
کارآن بیچاره رابنمود زار/
بوسه با بوسه تفاوت دارشد/
نازمی من حکمت پروردگار
چندیست باززنان خیابانی مطرحند اما نمیدانم همه اینها که بی حجابند زن خیابانی اند؟اصولا زنان خیابانی بی حجابند یا بی حجابان خیابانی اند وآیادراین میان افرادی هم باحجاب هستند یاخیر؟
نمیدانم چرااینها خیابانی اند و چرا خانگی نیستن؟اصلا خانه دارند یا ندارند اگردارند و درخیابانند که بد است اما اگرندارند چه کسی مقصر است؟اگراسیر فقر اقتصادیند اینهاباید مجازات شوند یا مقصرین دیگری هم هستند.
اینها اگر خانگی می ماندند وسایل تفریح و سرگرمی به اندازه کافی داشتند یا خیر ؟دختر دیپلمه در آپارتمان 50-60 متری چگونه جوانی کند.اگر دختری نیاز عاطفی وجسمی به ازدواج داشته باشدوکسی به خواستگاریش نیاید چه باید بکند؟
دردوره های قبل زندگی روستایی وعشایری وشهرهای کوچک و محدود همه از آمارفرزندان یکدیگر خبرداشتند و دختری که به سن ازدواج میرسید طالبین به راحتی می شناختندش.امااکنون در آپارتمانهای محبوس چه کسی دختر آماده به ازدواج رابشناسد؟
دختری در چادردرخیابان به مدرسه و سرکار میرود از کجا مجردبودنش شناخته شود؟کدام ارگانی این افراد رااحصا کرده است؟بعد از مدتی می بینددوستان بد حجابش یکی پس از دیگری مبروند و اومانده.انها به کجا رفته اند و او چرا نرفته؟طبیعتا به ویترین نگاه میکند. ویترین صورت کم کم دستکاری می شود و پرده ها باز میشود و میشود آنچه نباید.
هر پسر و دختری برای ازدواج نیاز به پول زیادی دارند.هم برج و هم خرج........وقتی خانواده هامکنت مالی ندارند بافرزندانشان چه کنند؟.....آقای معاون وزیر میگوید مهریه همسر من تفسیر المیزان بوده است.الان چنددرصد مردم در حال و هوای 30 سال پیش شمازندگی می کنند؟چرا؟
بعداز انقلاب اولین ازدواجهای مسجدی وساده توسط کدام قشررواج یافت و توسط کدام قشرازدواج های فاخر راه افتاد؟الناس علی دین ملوکهم یعنی چه؟
گفتنی زیاد است اما شنیدنی کم.....گوش بیابیدو مسوول سازمانهای جوانان را مربیان و متخصصان جوان شناس بگذارید نه نزدیکان واقربای جوان.
راه حل مشکل تجربه و آگاهی را می خواهد نه سازمانهای عریض و طویل و هزینه کردن
درسش تمام شده بود.بی کاربود .موقع تحصیل عده ای نوچه جمع مرده بود دید مردم برای رانندگی کورس گذاشته اند.باخود فکر کرد مگه من چمه؟
باهزارتا پارتی دستش به سرخط راننده تاکسی هارسیدو گفت :منم بازی!!!!!!!
یه دونه پی کی دادن دستش و گفتن باید رانندگی کنی تادست و فرمونت خوب بشه.....
دردسختی گلوش را فشارداد .گو یارنج سالیانش را پایانی نیست......اصرار که به من تویوتا بدین؟ نه پسرم......مزدا میدین؟......نه عزیزم......سمند؟.....اصلا........
مسافرزد ترافیک شده بود. ماشین های بغلی با گرمای بخاری لذت می بردند ولی مسافران ماشین او غر و لند که این چه وضعشه؟
گفت :چه کنم این رییس خط بیش از این به من نداد.......نامردم اگر جاش رو نگیرم.......
راه بندان.....راننده ها هراز چندی چند متری جلو میرفتند......خواست از کوچکی ماشین استفاده کند و سبقت بگیرد ولی حریف شتاب و محکمی خودرو های دیگر نشد که نشد....
سردرد گرفته بود چندتا فحش چاروتداری داد و گفت:حالا کاری می کنم که اونجاشون بسوزه.......قرصش راانداخت بالا و نیم چرتی زد.....
چند متری پیش رفتند دید نمیشه .......یه هو گفت تو خواب به من الهام شد چه کنم حالا می بینید........
اومد پایین و از صندوق عقب بیل و کلنگ امانتی شهرداری را آورد پایین.شروع کرد به جدول کنار خیابون را کندن......مردم جمع شده بودند و داد و بیداد که چه می کنی؟بیکاره های کنارخیابون هم اومدن کمکش.......گفت:یافتم چشم اسفندیاررا........دوربرگردون.....
صدای مسافرادر آمده بود :باباجان مااز اون ور می خواستیم بریم نه این ور!!!!!گفت: راه اینوره نه اونور ماتاحالاهم اشتباهی آمده بودیم
گفتند پسرجان همه راننده های باتجربه و ماهردارن از اون ور میرن نه این ور......گفت:راه اینه.......اون ممه را لولو برده......
دوربرگردون ایجادشده بود و تخت گاز می تاخت.ازشتابش کبوترها باترس پرواز کردند......آدمها راه راکج کردند تا تصادف نکنند ....آمبولانس ها زخمیها راباید جابه جا می کردند .......مسافرها سرگشته بودند ونگران..........راستی پی کی به کجا میرسید؟
یادم هست که درجریان راهپیمایی 16 شهریور 1357(عید فطر) رسیدیم به زیر پل سید خندان و اول سهروردی از طبقه دوم یکی از این مغازه ها که منزل مسکونی بود خانمی بالباس آزاد و بدون روسری وشلوار وقتی موضوع راهپیمایی رافهمید سریع اومد پایین و بین خانمها قرار گرفت.یکی اززیر چادرش روسری باز کرد و به سرش انداخت ویکی براش شلواری تدارک دید و........
اشک آدمها وقتی جاری می شد که همه را یگانه می دیدند. باهم بودند و در یک مسیر و بدون منیت حرکت می کردند.......
شعار بعضی از راهپیمایان استانها این بود: ماشیعه و سنی نه ایم رهبر ما خمینیه.....
تصور نمی شد روزی بیاید تا جوانها و نوجوانهای جبهه ندیده به سردمداری تعدادی جبهه رفته بیایند رزمندگان و انقلابیون را طبقه بندی کنند و بر عده ای بتازند و .......اسلام را و رزمندگان را آنگونه که خوددوست دارند مصادره کنند و خودراعقل کل بدانند.
شهید بروجردی در جبهه از یک حجتیه ای سیلی خورد.شهید منتظر قایم اگرزنده بود مشربش با دیدگاه اینها نمی خواند.شهید رجایی در مدرسه علوی برای چه گریست و به چه کسی گفت دست از عناد بردارید و به امام بپیوندید
چه کسی گفت ؟؟؟؟درمورد امام و محاسنشان.......زبانم شرم دارد تا بگوید......دست پرورده های او الان به کجاها تکیه زده اند؟.......در سالگردش حتی اینها شرکت کی کنند و بزرگش می شمارند.......
دردفاع مقدس خیلی ها شرکت داشتند که امروز مورد غضب عده ای تمامیت خواه قرار گرفته اند.
مواظب تکرار تاریخ باشیم.درحوادث به همه مردم احتیاج داریم نه شهروندانی که عده ای آنها را خودی ودرجه یک می دانند.
زخم پیکر همه را پاس بدارید.........وزخم روح دلشکستگان رادرمان کنید
هفته دفاع مقدس بر همه کسانی که به هر صورت و باهر وسیله با نیتی خالص با متجاوزین جنگیده اند گرامی باد