يــــــــــــــزدي

پيغام

چلچله ها برايم گفتند
او
پنجره ای رو بسوی بهار می شناسد
و کلبه ای
در عمق سبز باغ زيستن دارد
چلچله ها می دانستند
او
برکه ای هميشه روشن را می شناسد
که از عبور عجيبش
رايحه جاری ياسمن بر می خيزد
و شقايقي
که داغ عشق بر تنش کهنه نمی شود
چلچله ها برايم گفتند
او
قصه پرواز می داند
قصه رگبار می خواند
و عشق را
در بی نهايت ترين زاويه
ديده است.
 
سلام.
راستش يک خواهش از همگيتون دارم، يکی از دوستان که شايد همگيتون بشناسيدش برای سلامت فرزندش التماس دعا داره، ازتون خواهش می کنم برای سلامتيش دعا کنيد...
سبز باشيد.
فرناز
+ علی ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢٥
comment نظرات ()