يــــــــــــــزدي

 

سلام

ساقيا آمدن عيد مبارک باشد...

بازم سال نو رو تبريک می گم. اميدوارم ساعات و لحظاتی توأم با نشاط و شادکامی و سلامت رو پشت سر گذاشته باشيد و دلتون هميشه بهاری باشه.

راستش تصميم داشتم نوشته ای راجع به بهار بنويسم اما مطلبی خوندم که خيلی به دلم نشست. البته نمی دونم اين مطلب نوشته کی هست اما خوندنش خالی از لطف نيست.

همواره بهار راه به ياد بياور

خردمند چيني پيري در دشتي پوشيده از برف قدم مي زد که به زن گرياني رسيد.
از او پرسيد : چرا گريه مي کني ؟
زن پاسخ داد : وقتي به زندگي ام مي انديشم ، به جواني ام به زيبايي ام که در آينه مي ديدم 
و به مردي که دوست داشتم ، احساس مي کنم که ؛ خداوند بي رحم است که قدرت حافظه را به انسان 
بخشيده ، زيرا او مي دانست که من بهار عمرم را به ياد مي آورم و مي گريم.
مرد خردمند در ميان دشت پر از برف ايستاد و به نقطه ي خيره شد و سپس به فکر فرو رفت .
زن از گريستن دست کشيد و پرسيد : در آن جا چه مي بيني؟ 
خردمند پاسخ داد : دشتي از گل سرخ ! 
خداوند ، آن گاه که قدرت حافظه را به من بخشيد ، بسيار سخاوتمند بود ، زيرا او مي دانست در زمستان مي توانم همواره بهار را به ياد آورم و لبخند بزنم.

سبز بمانيد.

فرناز

 


+ علی ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٥
comment نظرات ()