يــــــــــــــزدي

 

دست های سپيدت را روبروی چشمانت بگير، ياقوت لبت را باز کن،
صدفهای دندانهايت نوری را به دستانت منعکس خواهد کرد ،
خوب به دستانت نگاه کن ....آيا او را نمی بينی؟!...
لب ها را به لرزش درآور،...آری! آری! ......با او سخن بگو.....
تو درست می گويی احساس دلت را ..........و او ميشنود!!!...
خوب گوش کن، صدايش را نمی شنوی؟!....
.....او با تو نجوا می کند!!!!.....
دستش تا اعماق دلت فرو رفته، می خواهد در قلبت نفوذ کند!!...
سياهی هايش را بريز تا فقط سپيدی را بگيرد....
اينک در آغوشش بگير... ....او ترا فرا گرفته است!!!....
آيا ديگر مرا می فهمی؟؟!!!.....

................مرا در خلوتگه شما راهی نيست..........
+ علی ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٢
comment نظرات ()