يــــــــــــــزدي

بن بست

بزرگترها اهل بندوبست اند ولی جوونترها اهل بن بست.....دوست دارند احساس کنند توی بن بست هستند. بعدشم داد بزنند و هوار بکشند که ..........داداز غم تنهايی.
من ميگم بن بستی وجود نداره يک اتفاق را براتون تعريف ميکنم .......تا بعد.
ميگن وقتی گاری (ارابه،دليجان)اختراع شد اولش چرخش رو از چوب ساختند.ديدند.....ای دل غافل چرخ در اثر برخورد با سنگ و جاده و.......هی می سابه،هی ميشکنه، هی ازبين ميره.
..اومدن واونو از آهن ساختن.،وای....ميخورد به سنگ میپريد هوا هم سر نشينها را آزار ميداد و هم بار هر را به هم ميريخت....و.....خلاصه سخت بودن آهن هم مثل سست بودن چوب شده بود مايه دردسر.رسیده بودند به بن بست.بالاخره چه باید کرد؟
........می دونيد چه کردند؟لاستيکو اختراع کردند که با بر خورد به موانع سخت شکمش رو ميده داخل و با انعطاف از روی موانع رد ميشه،ضمنا مثل چوب هم ذلیل نیست که زود خودشو ببازه و از بین بره. با لاستيک راحت تر ميشه به مقصدرسيد.
.......بن بستی نيست که با فکر و پيدا کردن راه نو نتونيم از اون در بريم .ما بن بست نداريم. بايد اين احساس رو از بين ببريم.
...........................................................................................................................
يک چيز مهم : اولا گوشاتونو شل کنين ببينين صدای الرحمن يا تعطيل يه وبلاگ به گوشتون ميخوره؟ثانيا صدای کفش پوشيدن يکی که ميخواد یک هفته ای به وطنش سر بزنه مياد يا نه؟
اينم آگهی تجارتی: شريک پذيرفته می شود
+ علی ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢۱
comment نظرات ()