يــــــــــــــزدي

بی پرده

قافله به پيش ميرودوکاروانيان چند گروهند....آنها که می دانند به کجا می روند.
...درراس آنها کاروانسالار است که ايفای نقش بقابخشی به اسلام در قبال فنا بخشی به جسم خود و عده ای از ملکوتيان ساکن درزمين را به عهده دارد.......
......ديگرگروه آن ملكوتيان آگاهند كه كما بيش حديث عاقبت عشق را از پدر و ديگران در يافته ومنتظر حادثه به پيش مي تازند........... زينب و عباس درراس اين گروهند
......و عده اي كه نميدانند و به سوي ميداني از محك تجربه به پيش ميتازند تا خلوص خودرا در عرصه عاشقي به نمايش بگذارند.
......و كودكان كه در خلو ص كودكانه خود عشق را زمزمه ميكنند ،عشق به خدا و عشق به كاروانسالاررا و ميروند تا كم كم بلا را نيز مزمزه كنند.اينها نيز نقشي عظيم به عهده دارند.
...من فكر مي كنم در تمام راه فرشتگان الهي با نسيم حركت بالهايشان روح اين دلدادگان صادق را صيقل ميدادند تا آيينه تمام نماي جلوه حق باشند.
......من اشك فرشتگان را احساس ميكنم ،نه در عزا،نه در بلا،نه در دلسوزي ،بلكه در شوق يقين و ايمان اين راهيان عشق.از قافله سالار گرفته تا طفلي كه روز عاشورا با لبانش و با نگاهش خودرا به ميدان واقعه ميرساند تا نقشي بي بديل ايفا كند.همه وهمه.....
در اين قافله جوانمردي عاشق سرلشگر است......
همه فضائل عباس رابي نظير مي بينيم ولي مردانگي ووفاي او به برادر چيز ديگريست.آيااو نمي او مي توانست راه بربرادر بر بندد و بگويد.....لاتلقوا بايديكم الي التهلكه.....و بعد ادعاي امامت كند و بگويد از فرزندان علي هركسي چندروزه نوبت اوست؟يا با معاويه بسازد و........ولي برعكس او آسماني بود.......
........در همه صحنه ها مي خواست پيشتاز باشد گويا روحش زميني نبود در قالب خاكي نمي گنجيد و مي خواست پر بكشد و به بي انتها پرواز كند.
......او پاره اي از نور بود كه ميخواست به معدن نور بپيوندد.
.....من فكر ميكنم اين عاشق به اين دليل دستهايش را زودتر از سر از دست داد كه بالهاي پروازش به ملكوت بودند.
.....مگر با اين دستها مشك آب را حمل نمي كرد؟ مگر همين دستها به زير آب نرفتند تا جرعه اي از آب را بنوشد و آنگاه سيرابي در عين تشنگي كودكان و برادرانش را دوراز مردانگي دانست و اب را فرو ريخت؟اين دستها بال پروازند.
من يقين دارم خدا هيچ نعمت معنوي را بي دليل به هيچكس نمي دهد.....از نماز با عشق گرفته تا تو فيق خدمت به خلق و......جهاد وجانبازي و شهادت......و.....قطع شدن دست عباس فوزي است كه به خاطر اين ايثارش به دست آمد.نخوردن آب و بردن آب براي ديگران....
......راستي كه عاشورا و حركت كربلا دريايي از حوادث ريزودرشت است كه هركدام به دليلي اتفاق افتادند نه بي دليل ،اما اسرار آنها به خوبي بر ملا نشده.........
من حركت فرهنگي عاشورا شناسي بعد از انقلاب را رو به عقب و قهقرائي ميدانم.
ببخشيد بي پرده ميگويم كه ميكروفونهارابدست سياست زدگان فرصت طلب يا بي سوادان مجلس آرايي داده ايم كه مارا در دور يكنواخت حوادث به چرخ واداشته اند و از چرايي ها و اسرار نميگويند......هر از چندي ستارگاني در اين عرصه مي درخشند كه حرفي نو برزبان بياورند و جامعه را به كمال ببرند ولي اينها در اقليت هستند و جامعه سيراب نميشود.
از سوي ديگر عوامي گري در گوشت و پوست و استخوان عده اي رسوخ كرده است و مشتري مطالب پر محتوا كم شده است.
......كجايند نويسندگان(حماسه حسيني)،(چرا حسين قيام كرد)(شهادت).....
......چه شد كه منابر پر محتواي سالهاي اول انقلاب به ندرت يافت مي شود؟
...چه شد كه نوحه هاي سر شار از معرفت اول انقلاب جايشان را به آرزوي كفتر حرم شدن و خواندن آواز با آهنگ كوچه وبازاري...و داش مشتي گري و......داد.....مضامين عميق آنها كو؟
.......بخشي از آن هم به ما مستمعين بر ميگردد كه به اينگونه مطالب روي آورديم و هر چه به گوشمان خواندند شنيديم و همراهي كرديم....
......اين هم درددل بي پرده اي بود كه نميتوانستم نگويم.
....بياييد زمينه هاي حركت عاشورارا بشناسيم و روحيات يكايك قهرمانان عاشورايي را دريابيم و.....عاشورايي شويم. آنگاه نيازي به اهرم اشك نداريم از شنيدن نام عاشورا و قهرمانانش بي اختيار و با تمام وجود خواهيم گريست .......خواهيم گريست
+ علی ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/٢٢
comment نظرات ()