يــــــــــــــزدي

پايان يک آغاز

اما معرفه القلی به بن بست خورد.....گرمی و فشار دستش را روی گلوم حس ميکنم ......آخ.....چشمم.....آخ شيکمم.......ديگر نخواهم گفت....حتی نميگويم که شيکمش با اهرام ثلاته مقايسه ميشود و.....موهايش ريخته و.....بابا لنگ دراز هم نزد او لنگ می اندازد.....به همين خاطر هم چند تا از وبلاگ دار هارا به عنوان فرزندی پذيرفته.....اصلا اردشير دراز دست شاگردش هم نيست ......قوز؟....چی بگم والله....آخ.......اصلا به من چه ؟ من جايزه نميخوام.....دخترای فاطی خانوم خدا چه کارتون کنه که منو به اين راه کشوندين....اصلا فرناز خانوم خواهش ميکنم شمازود تر بفرمايين بنويسين که متن من خونده نشه و منهم دوران نقاهتم تموم بشه.....تا بيام مطلب خوب بنويسم....
+ علی ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢۳
comment نظرات ()