يــــــــــــــزدي

محراب سبز

او تمام لحظه های خوب را

گم کرده بود

او دلش را

او ترنم های آواز خوشش را

در شبی تاريک گم کرده بود

تلخ تر از اينهمه بيچارگی

او در دروازه پرواز را گم کرده بود

آن پرنده آمد و

دلواپسی های غريبش را

به يک جنگل سپرد

مهربانيهای آن محراب سبز

در حريم ذهن بی تاب پرنده

نقطه آغاز شد

آن پرنده با همه دلبستگی

آماده پرواز شد...

 

سبز باشيد.

فرناز

+ علی ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/٢۱
comment نظرات ()