يــــــــــــــزدي

شکفتن

تو،که در ميقاتی معلوم در لايه سبزی به محافظت از سرمايه ات که روحت و جانت و معنويتت هست می نشينی،آنگاه با صاحب خودت ميثاق می بندی که،من عاشقانه به تو نگاه ميکنم،تو هم عاشقانه به من نظر کن!........و روزی خواهد گفت،که،به خاطر من در بندگی سی روزه نشستی و اينک روز شکفتن است.......

تو شکوفا خواهی شد،اما اگر صادق باشی ، عبوديت در برابر او که آزادی در برابر هر چه غير اوست،با تمام وجودت عجين ميشود .تو ديگر تو نيستی که،اويی. واز او جدا نيستی.....واله و شيدا در کنارش ميروی.کجا؟هر جا که اوست.....رشته عشق است و گردن عاشق  و همراهی با معشوق.همه چيزت اوست.....هر کجا نگاه ميکنی اوست.....ديدار او دلت را به تپش می اندازد و هر لحظه به ياد او هستی  چشمت جز او نمی بيند.گوش تو جز او نميشنود،دلت جزاو گواهی نميدهد.و روزی خواهی ديد که حلاج وار.... بر سرداری،يا بهلول واردر کوچه و برزن ميگردی.........نه،اگر صادق  ترباشی،فرقت در محراب خواهد شکافت،.....جگرت از سم مهلک پاره پاره خواهد شد،.....آيا سر خود را بر سر نيزه نمی بينی؟.......

هميشه جمله پايانی يک خطبه مولارا فراموش نميکنم که ميگويد اگر نميتوانی آنچنان که بايد باشی(نقل به مضمون)پس بدان که دسترسی به بخش کمی بهتر است تا ازدست دادن بخشهای بزرک....و اما اخذالقليل خير من ترک الکثير.......حالا اگر ميقات ماهانه ترا به او رسانده که  خوش به حالت ولی در غير اين صورت همين يک گام به پيش رفتن را مبنايی برای گامهای بعدی قرار بدهيم

عيد سعيد فطر بر همگی مبارک باد

علی

+ علی ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۳
comment نظرات ()