نگاه تازه

زمانی که چشم های من

دوباره متولد می شوند...

ساده نبايد باشد.

کسی می گفت:

ميان سياه و سپيد چيزی هست

می گفت:

خوشبختی خيلی هم مجهول نيست

رابطه ها...

رابطه های بی حوصله

رابطه های دست و پاگير

رابطه های گنگ.

مگر پرنده هم سواد داشت که خوشبخت شد؟

می گفت:

راستش را بخواهی پرنده طول و عرض آسمان را هم نمی داند

تازه فهميدم...

همين امروز!!!

کسی چه می داند

از تولد باران چقدر گذشته است؟

پنجره را هم هنوز نفهميديم جز در چارچوب ديوارهايمان

کدام طرف

ستاره ها را می شود با چشم های بسته ديد؟

کدام طرف

شکوفه ها روی دستهای سبز زمين قنوت می خوانند؟

ساده نبايد باشد

اينهمه لبخند...

ساده نبايد باشد

اينهمه شقايق...

زمانی که چشم های من دوباره متولد می شوند

بهار آمده است!

 

سبز باشيد.

فرناز

/ 62 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تورج

مزه فروغ می داد شعرت.

پروا

ساده نبايد باشد .....چشمها را شستن ....جور ديگر ديدن..........

عشاق الزهرا (س)

درسته ... خوشبختی خيلی هم مجهول نيست . فقط ما بايد درکش کنيم . با آرزوی توفيق .

zorba

!!!!!!!!!!!!!! سلام... پس چرا اپديت نکردی؟...

سر گارسن کافه تريا

و چشمان من هنوز مطلب كهنه تو را مي خواند و چشمانم توانايي خواندن مطالب به روزت را ندارد !!!٬!٬

سعيد

سلام ای مهربان .. ممنون که با حضور بهاريتان چشم اياممان را به مهر آشتی داديد .......ارادتمند و در پناه خدا

ali

سلام .ممنون که به من سر زدی وب لاگت قشتگه موفق باشی .ميخوام لينکت رو رو وب لاگم بزارم اگه موافقی يه اُکی بده .قربونت

sadegh

سلام.بيشتر مزلحم ميشم.