در کدامين حادثه مجهول

تمام پنجره ها را باز می کنم

اما باز هم نگاهت

در دسترس نيست...

ای کاش يک بار هم که شده

مرا می ديدی

که دورترين خرابه های جهان را دور می زنم

حتی بهشت را،

پيش از اتفاق گندم يا نمی دانم سيب

گشته ام!

در کدامين حادثه مجهول زمان

صبر کرده اي، نمی فهمم

شايد تا يافتنت

از ياد تمام اهالی کوچه

رفته باشم.

 

سبز باشيد.

فرناز

/ 37 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gomnam

سلام. قشنگ بود. مرسی.

mina

سلام دوست عزيز...عالی بود!!موفق باشی

sadra

خيلی قشنگ بود.خيلی.ببخشيد حکايت قهوه خانه سين شين را شما از کجا ميدانيد؟غلط نکنم می شناسمتون.به هر حال قلم زيبايی داريد.

چشمه

اين بهشت شما مثل اينكه خرابه است!!

معين

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم...........

پيام

اول سلام / دوم ممنون ازينکه منو قابل دونستيد / سوم آخه وبلاگ من همينه ديگه بايد هی مقدمه چينی کنم و هی برم خواسگاری يعنی n مرتبه و اگه بخوام سريع برم سراغ خوسگاريا و زود تمومش کنم ۲ ماه ديگه علاف مي شم پس فکر کنم اين چرخ رو هی بچر خونم بهتر باشه نه ؟ / در ضمن مثله هميشه ساده مي نويسين و زيبا / موفق باشين

ستاد برگزاری مسابقات سراسری شبهای شهریور

سومين دوره همايش بزرگ شعر و داستان جوانان سراسر كشور( شبهاي شهريور) آغاز شد. درصورت تمايل به شركت در مسابقه آثار خود را تا تاريخ 31 مرداد به دبيرخانه بفرستيد. http://Shabhayeshahrivar.persianblog.ir

کیانا

سلام خیلی جالب بود به منم سر بزن

daftare eshgh

سلام . دوست عزيزم خيلی دلم برای نوشته های قشنگتون تنگ شده بود . در ضمن خيلی ممنون که به من سر ميزنيد. موفق و پيروز باشيد

بابك

سلام.خدا رو شکر که خوبین.ان شاالله بزودی ببینمتون. خدا نگهدار. بابا قل قل زندگی!