می گفت
دراون زمون از نظر سياسی اصلا آزادی نبود اوايل حزب ايران نوين و حزب مردم و حزب پان ايرانيست را داشتيم که دست پرورده دولت بودند يا وزرا بودند ووکلا و نزديکانشون....هيچ حرف تازه ای هم در بين نبود .
هرروز مثل ديروز يکنواخت و .....همه مطالب در مدح شاه...همه خبر ها هم همين بود...روزنامه ها هم کيهان و اطلاعات بودند و بعدا آيندگان هم اضافه شد.....اخبار همه ش فرمايشی......
می گفتدرسته که الان در مورد آزاذی حرف و بحثه و حد و حدودش معلوم نيست ...ولی اون موقع اصلا وجود نداشت بعدش هم شاه کم کم به خود بزرگ بينی عجيبی رسيد و نتيجه اون تعطيلی همه احزاب و اعلام تشکيل حزب ساختگی رستاخيز بود........
....وقتی اينجور شد انجمن های اسلامی ها و تشکل های گروهی را هم متلاشی کردند و ....بالاخره بعضی ها منزوی شدند و بعضی هم به کار زيرزمينی و مخفی و ترور رو آوردند.
ميگفتدر دهه ۵۰ گروههای زير فعال بودند:
گروه نهضت ازادی و انجمن اسلامی مهندسين و پزشکان :عملا به صورت نيمه تعطيل و پرهيز از انتقاد مستقيم و غير مستقيم از شاه و ايجاد مدارس ملی مثل کمال و کار اموز و.......
مجاهدين خلق :نيرو های اوليه اونها مسلمانهايی بودند که درد دين داشتندو ترور و مخفی کاری تشکيلاتی راراه رهايی ميدانستند ....زمينه دين شناسيشونو از نهضت ازادی گرفته بودند ولی با اين تفکر که خودمون هم ميتو نيم اسلام رو بشناسيم...به برداشت خاصی از دين رو آوردند....هر کسی قران را ميگذاشت جلوش و واسه خودش تفسير ميکرد و.....بالاخره سال ۵۴ اعلام کردند که ما به اين نتيجه ميرسيم که اسلام بعد از تکامل به سوسياليسم ميرسه پس.....اسلامو گذاشتن کنار و حتی نماز و.....به همين دليل به اينها منافقينميگن.
روحانيت:بعد از تبعيد امام دو دسته شده بودن.....عده ای بحث جدايی دين از سياست رو ميکردن و عذه ای هم که مخالف شاه بودن به طور غير منسجم به گروههای سياسی زيرزمينی کمکهايی ميکردن....عده ای به موتلفه...عده ای به حزب ملل اسلامی....عده ای به منافقين و....عده ای هم ميگفتن مشکل اصلی منافقين ومردم نشناختن اسلام اصيله و کار فرهنگی رو محور کارها قرارداده بودند مثل شيد مفتح،شهيد بهشتی،شهيد مطهری و......
آقايان طالقانی و منتظری و هاشمی و .....اغلب زندان بودند
ادامه دارد....../کم کم به گروه های ديگه هم ميرسيم

/ 28 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام، ممنونم از پيغامی که گذاشته بوديد به نکته ی ظريفی اشاره کرده بوديد که خودم بهش توجه نکرده بودم! و عذر می خوام از اين که در مورد اين مطلب نظری نمیدم چون چند وقته که از سياست استعفا دادم! *موفق باشيد*

amir

نظرما بنويسو م جفتمون ميريم ...

فرناز

سلام. ببخشيد که مدتی بهتون سر نزده بودم. گرفتار بودم و فرصتی نبود که به دوستان سر بزنم اما هميشه به يادتون هستم. راجع به سياست هم اگه نظر ندم بهتره....سبز باشيد.

sofeia

فکر ميکنم بحث خوبی رو شروع کردی و بهترين روش هم همينه که از همه گفته شه و قضاوت رو به خواننده واگذار کرد. در ضمن ممنون از توجهت .متاسفانه اين مدت دير به دير به وبلاگ سر ميزنم و شرمنده شما هم شدم.اميدوارم که موفق و پيروز باشيد.

sofeia

راستی يادم رفت که بابت لينک تشکر کنم. ممنونم از لطف شما

احمد

سلام ـــ پیروز باشی. به من هم سر بزن.

سکوت

ممنون که به من سر زديد... خيلی قشنگ می نويسيد... موفق باشيد !

خلوت گزيده

برادرزاده...برادرزاده ...عمو راست ميگي...راست ميگين...وقتي خوندم...واي...واي...مرگ در نزد تو چون است برادرزاده....واي...چه جوابي...احلي من العسل...احلي...عمو راست ميگي...راست ميگي...هل من ناصر ينصرني...هل من ناصر ينصرني...دوستت دارم عمو...هميشه...حتي اگه نباشم...حتي اگه...

خلوت گزيده

حتي اگه...خيلي دوستت دارم...شماها باعث افتخاريد...باعث افتخار...عمو شرمنده...پراكنده دارم حرف مي زنم...يه ذره دلم گرفته...اومدم اينجا درد و دل كنم...دعام مي كني عمو؟...

ميرزا قلمدون

سلام . اولا که ممنون اسم منو با قلم خوش خطت تو دفتر دوستانت قلمی کردی . ثانيا من که خيلی از نوشته هات استفاده می کنم ؛‌اما اگه منبع اين ها رو هم بگی راحت تر می تونيم نقلش کنيم . موفق باشی و متشکر