شکوفه آرزو

در احتضار هم که باشم

به انتظار آمدنت می مانم

آنگاه که بيايی!

روزن های بسته نور

راههای مسدود عبور

پرهای خسته نمور

گشوده می شوند

و رازهای مگو!؟

از نگاهت می خوانم

می دانم...

تا سپيده اين يلدا

طلوع می کنی از زمستان

و بهار می شوی در بستان...

 

فرناز

/ 50 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

سلام ...! اميدوارم كه در همه حال شادو سلامت باشي. بازم مثل هميشه زيبا و با احساس بود. وازاين كه دير اومدم شرمنده. موفق باشي ((ياحق))

يك مرد تنها

سلام.....دير به دير ميای.....از دوری يک همشهری نالانيم...(((((مرسی)))))

نردبان

سلام قشنگ بود يه قسمت جديد نوشتم تشريف بيارين به علی آقا هم بگین

رها

به اميد اونروز ... با بهترين آرزوها ، هميشه يار يارت

پريا

سلام فرناز عزيزم ... شعر خيلی زيبايی بود .. و عمو يزدی خيلی خوبی......

معين

بدرود فرناز عزيز . فرشته مهربانی و وفا . خوشحالم که در اين مدت مهمون خونه گرم و صميمی تو بودم . اگه يه روز برگشتم حتما به سراغت خواهم اومد . از قول من از محبوبه هم بخاطر محبت های بی دريغش تشکر کن . هرچی خوبی تو دنيا وجود داره همه رو يه جا برات آرزو می کنم .

مسعود

چه ريتميک و جالب بود اين شعر .

nina

سلام بــــــــــــــــــــــــــــه خيلی قشنگه من که خوشم اومد