مردی که بلند می پرید

تمام وجود مردک راغم حقارت احاطه کرده بود.

غم رابه گوش بادسپرد.بادخبررابه رئیس حرامیان داد.

فردای آن روز مرد با کفشهای فنری به ورزش پرداخت. پرش در معبر

باهرپرش به بالکن یک خانه میرسید.

فردای آن روز بلندترپرید وروزبعد بلندتر اما فنر کفش راقدرت

چنین پرشی نبود.

به گاه پریدن برلب پنجره هرخانه بانشان دادن علامت وی(V)

پیروزی رابه خانه هانوید میداد.

روزهای اول کمتربرایش دست تکان میدادند ولی بیشتر و

بیشترشد و بعد کمتر و کمتر......

بازهم می پرید. بازهم می پرد .

او........امانمیداند کدام دست نامرئی درپرش اورابلند میکند؟

او میداندولی این مردم شهرند که نمیدانند.

 آنهاهم میدانند.

/ 4 نظر / 14 بازدید
یزدی

سلام همشهری یتا وبلاگ راه انداختم و مخم به کمک شما تموم وبلاگنویسای یزدیا(البته استان یزد) دور هم جمع کنم و اگه مشه تبادل لینک کنم خوشحال مشم شما هم بید بی زحمت اگه خواستی مشخصات زیر را برا ما بفرس تا بذارم تو وبلاگ بقیه هم بیبینن http://yazdi.blogfa.com/ به بچه محلات هم بوگ و بیان 1-نام وبلاگ(آدرس کامل) 2-نام نویسنده وبلاگ) 3عنوان وبلاگ 4--موضوع وبلاگ(فرهنگی‘ادبی‘اجتماعی‘ورزشی‘سیاس و ...)