دل

گفتم آيينه ای تا ببينم دل...گفت بايد بخری آینه مخصوصی .......با نشانی که بداد ..بخریدم آنرا
خوب بازش کردم ....تا نگاهش کردم .....صفخه ای بود سياه......از ذغالی صيقل....هر چه دقت کردم ....جز کدورت * و سياهی که در آن آينه بود ....چيز ديگر......هرگز!
............
*کدورت همون تیرگی است نه دلخوری از کسی....
..........................................................................................................
تا فرناز بيايد که سبز بنويسد

/ 39 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
koosar

سلام -سفيدی بر سياهی نقش بندد

سید مجید

و هو العزيز. سلام. جالب بود. التماس دعا

بهار

اميدوارم هيچ کدوم ماها دلهامون سياه و کدر نباشه و وقتی آينه می گيريم به دست همش پاکی و زلال ببينيم

دريا

با درود... متن عالی بو د ... هميشه جاويد باشی

gholi

ايشالله فرناز مياد وبلاگتو سفيد ميکنه......ضمنا به بچه ها بگو بهتر شده و همين روزا مينويسه

T0lo0eE ta FarDa

سلام ! جالب بود ! ببخشيد فرناز کيه ؟ در پناه حق ! در انتظار موعود :نيکو !!!

مثل هیچکس

سلام عزیزم.......بالاخره یه خونه خوشگل پیدا کردیم......دوستای خوب سرمایه آدمند..... ...قربونت...فعلا

زلزله 9 ريشتري

سلام همشهری . چطوری. خسته نباشي.وبلاگت خيلی ماهه . ادامه بده . قربان شما زلزله

رضا

با سلام و عرض ارادت موفق باشيد

gharibe

سلام.خيلی جالب بود.خسته نباشيد.اميدوارم هميشه پاينده باشيد.