پايان يک آغاز

اما معرفه القلی به بن بست خورد.....گرمی و فشار دستش را روی گلوم حس ميکنم ......آخ.....چشمم.....آخ شيکمم.......ديگر نخواهم گفت....حتی نميگويم که شيکمش با اهرام ثلاته مقايسه ميشود و.....موهايش ريخته و.....بابا لنگ دراز هم نزد او لنگ می اندازد.....به همين خاطر هم چند تا از وبلاگ دار هارا به عنوان فرزندی پذيرفته.....اصلا اردشير دراز دست شاگردش هم نيست ......قوز؟....چی بگم والله....آخ.......اصلا به من چه ؟ من جايزه نميخوام.....دخترای فاطی خانوم خدا چه کارتون کنه که منو به اين راه کشوندين....اصلا فرناز خانوم خواهش ميکنم شمازود تر بفرمايين بنويسين که متن من خونده نشه و منهم دوران نقاهتم تموم بشه.....تا بيام مطلب خوب بنويسم....

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

سلام. ما که از اولش گفتيم با دم شير بازی نکنيد!!!!حالا از خودش هم نمی ترسيد لااقل از نوچه هاش و طرفدارهاش حساب ببريد...سبز باشی.

ليلا

خوشحالم که آمديد . قلی چقدر گرفتارتان کرده !

golnaz

سلام......جالب بود....بای

نفیسه

قاه قاه قاه.قشنگ بود.ممنون که سر ميزنی

نجوا

چرا پا روی دم! مردم گذاشتيد؟

پريا

سلام .. خوشم اومد حساب کار دستان آمد ... با بابای ما هم شوخی ... مگه نمی دونستين که فرناز عمه ما هست!!!!!!!! عجب جراتی دارين شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رضا

يا رحمة للعالمين مددی

یاس

سلام! ميبينم که مراسم پته رو آب ريزون دارين؟‌ يه مراسم نخوچی خورون هم راه بندازين ببينيم آخرش به کجا ختم ميشه ؛)