خورشيد

اگر تفاوت عشق و وهم.....و.......احساس و تلقين.....را بفهميم ،عاشق آن می شويم که دوست داشتنی است.......او منبع عشق است......
....اگر عاشق شديم ،شب رااز روز و مرگ رااز حيات باز نخواهيم شناخت
پس چه خوش است وصل عشقی که آرام از من بگيرد.
وچه شیرین است حلاوت عشق بازی با محبوب ....که پایانی نباشد
جيحون يزدی گفت:
چو گيرد جام و گردد رام و بخشد کام نشناسم....ترنج از شست وشست از دست ودست از پا و پاازسر.
در وصيتنامه شهيدی خواندم که گفته بود(نقل به مضمون):خدايا اگر ميدانی عاشقت شده ام مرا به سوی خودت فراخوان وگرنه چنان در کوره آزمايشت بسوزان که شايسته وصل تو گردم.
.....

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمه

خوشا به حالش بالاخره به يكي از دو نتيجه رسيد.

سادات دلشکسته

سلام چند صباخی پيش که سنکهايی از جنس درد ودل را روی هم ميگزاشتم اين بلاگ را روبرويم ديدم...خوشحال ميشم ميزبانتان باشم التماس دعا، خواهر کوچکتان سادات دلشکسته

علي

بابا دمت گرم .واقعا که ایول داشت ...کلی حال کردم ......یا حق

معين

يک نکته بيش نيست غم عشق و وين عجب//کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

دختر دریا

سلام داداش علی...۱)من قلمی ندارم که ارزش دزديدن را داشته باشه.۲)با اين حال پريشان خوابم هم که نمی بره....چيزی که هست فکرم مغشوش هست و نمی توانم جمع اش کنم...از اينکه به من سر می زنيد ممنونم...عاشق بمان...يا حق

رضا

سلام......چه زيبا بود...مخصوصا نجوای پايانی....يا حق

به مگه نميشناسي؟!

از صدای سخن عشق نديدم خوشتر....راستی شما به داداشم لينک دادين..می دونی کيو می گم؟! ديدنی ها!

بهار

تا تو مراد من دهی ، کشــــــته مرا فـــراق تو تا تو بداد من رسی ، من بخــــــــدا رسیده ام

Roozbeh

حيف که من صاحب نظر نيستم وگرنه حتما يه نظر ميدادم.........