تولد ياس

 
نسیم شاد و غزلخوان،نگار می آید
گل و شکوفه چه رقصان، بهار می آید
فرشتگان به طرب،پیچ وتاب و ترنم،
ستاره  گشته در افشان که یار می آید
.......
بيا به ديدن دلدار تا به میخانه
بنوش ساغر نابی به کنج خمخانه
بزن دفي و به شادی به چنگ چنگ بزن
غنيمت است رسيدن به پير ميخانه
......
شود که ساقی نو رس به ما دهد جامی؟
شو يم از می نابش برون از اين خامی؟
شويم محو جمالش ،که هوش و دل برود
چنان که هيچ نماند زما مگر نامي

/ 54 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ته تغاری

به به !‌می بينم که آقای يزدی دوباره برگشتن ! خوش اومدين ! هم شما و هم فرناز خانوم ! عيد گذشتتونم مبارک (:

دل شكسته

سلام..ياس بوی مهربانی می دهد....*اَللّهُمَ الرْزُقْنا توفيقَ الشَهادَة*

amirhesam

سلام ........چی بگم اق علی ....شعر قشنگی بود ... خوشحال شديم از اين حرفا

ساده

سلام این شعر هم مثل همه شعرهای دیگهای که مینویسید خیلی قشنگ بود موفق باشید و شاد و سربلند

zorba

شويم محو جمالش ،که هوش و دل برود/ چنان که هيچ نماند زما مگر نامي/// سلام. و ممنون از لطفت.

هیچکی

یاحق زدم تو جاده خاکی بوی پيراهن يوسف به گوش جان نيوش ميکنم شايد دوباره بتونم خودمو پيدا کنم

maryam

سلام. اميدوارم هميشه سرشار از عطر ياس باشيد. در پناه حق

عليرضا

سلام . شعر جالبی بود. بازم ميام. موفق باشی