به نازنين دوستی که جز اين دستنوشته، تحفه ای ديگر ندارم  که تقديمش کنم، باشد که بخواند ...

از کوير روزمرگی ها می آيم

مرا به جرم تأخير مکافات مکن

در اين فاصله ها عزيزی از دست رفت

و آتش تب، خرمن جان می سوخت

اما ببين...

با دستهايی پر از الماس باران آمده ام

از سرانگشت آرزومندم

طراوت عشق

و چکه های دوستت دارم، می تراود

در سايه روشن خورشيد

مرا بنگر

با دستهايی پر از باران

چشم به راه کوچه باغهای نگاه تو مانده ام...

 

سبز باشيد.

فرناز

 

/ 49 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (مملي)

علی آقا و فرناز خانوم سلام . بابا ديگه ما را فراموش کردين ؟ علی تو خو زشتته همشهری که يه تا پا سروون نميای . حالا فرناز خانوم احوالی نمیپرسه ميگيم شيرازه راهش دوره اتوبوس گيرش نمياد تا وبلاگ ما بياد تو ديه چرا؟ راستی شعر را هم خوندم قشنگ بود . موفق باشين

ته تغاری

سلام فرناز جونی ! خوبين ؟ ديگه تحويل نمی گيرين ؟ D:

سميرا

عمه جون شعر رو خودتون گفتيد؟

صلح

با توجه به اصل پنجم قانون اساسی ضد انسانی رژيم طالبانی ايران مبنی بر اينکه مردم صغير هستند واحتيا ج به قيم دارند اين توحينی است به شعور انسـانی وملت ايران توسط يک نفر که ۲۵سال اين سرزمين را به گروگان گرفته است ٫ برای پس گرفتن اين سرزمين و واگذاری به صاحبان اصلی که خود ملت هستند بايد زندانها را پر از زنداني کرد

حسين

چقدر قشنگ و پر از احساس ....

شكلات

سلام ....نمى خواهيد خاطره اى تازه بر اين صفحه بر جاى بگذاريد؟

احسان(وبلاگ حرفه ای ها)

سلام دوستان من وبلاگ حرفه ای ها شما دوستان عزيز را به جشن تولد خود دعوت ميکند زمان=هميشه مکان=وبلاگ حرفه ای ها حتما تشريف بيارين ضرر نميکنين منتظرتون هستم موفق و پيروز باشين بای

معصومه

سلام...تو کاره آپديت نيستی علی آقا؟من به روز کردم خوشحال ميشم بيای

ALI

آگر خواهر داری جنده بیار بکنیم