دست های سپيدت را روبروی چشمانت بگير، ياقوت لبت را باز کن،
صدفهای دندانهايت نوری را به دستانت منعکس خواهد کرد ،
خوب به دستانت نگاه کن ....آيا او را نمی بينی؟!...
لب ها را به لرزش درآور،...آری! آری! ......با او سخن بگو.....
تو درست می گويی احساس دلت را ..........و او ميشنود!!!...
خوب گوش کن، صدايش را نمی شنوی؟!....
.....او با تو نجوا می کند!!!!.....
دستش تا اعماق دلت فرو رفته، می خواهد در قلبت نفوذ کند!!...
سياهی هايش را بريز تا فقط سپيدی را بگيرد....
اينک در آغوشش بگير... ....او ترا فرا گرفته است!!!....
آيا ديگر مرا می فهمی؟؟!!!.....

................مرا در خلوتگه شما راهی نيست..........

/ 5 نظر / 5 بازدید
gholi

داش من سام عليكم ببين ما از اين كارا كرديم كسي جوابمونو نداد

پروا

ای داداش دستت درد نکنه دیگه . حالا دل ما لخته خونه . ؟. باشه عزیز . همین .

daei hamed

salaaaaaaam , ari rahi hast ( lol ) . kheili ghashang bood , hal kardim ..... be omide didar

اشنا

سلام دوست من...هر کاری کردم نشد ...سخته مگه نه؟....زلال و همیشه شاد باشید

خلوت گزيده

سلام...خيلي لذت بردم از اين نوشتتون...از اونا بود كه من خيلي دوست دارم...اينا رو كه خوندم يه آرزو كردم...اينكه كاشكي من تو خلوتگه دلتون باشم...اونوقت وقتي دستش تا اعماق دلت فرو مي ره,وقتي در آغوشش مي گيري شايد منم ...